تبليغاتX
یاس
dustan salam.file  darse TABLYGH DAR VEB barayetan e.mail shod.by
+ نوشته شده توسط فرخزاده در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 18:52 |
dustan salam.file  darse TABLYGH DAR VEB barayetan e.mail shod.by
+ نوشته شده توسط فرخزاده در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت 18:51 |

سلام و خسته نباشید.

الحمدلالله،تنور تبلیغات گرم گرم است . (علیرغم اینکه تنور رشته تبلیغات و بازرگانی سرد است)همه مشغول انتخابات هستند.متن ذیل توسط استاد آقای دکتر گیویان ارسال شده بود. خواستم به اطلاعتان برسانم: فقط عجله کنید که از قافله عقب نمانید...

سلام بر همه دوستان،

عذر می خواهم از این که در روزهای اخیر نتوانستم به همه دوستان و بخصوص نامزدهای آماده فداکاری و وقت گذاری و تلاش سر بزنم. در این مدت، البته بی خبر نبودم ؛ هم از زحمات موثر برخی که چراغ کاندیداتوری را گرم و تنور انتخابات را داغ کردند و هم از بعضی مشکلات پیش آمده خبردار بودم. در این روزها به بعضی از دوستان سر زدم و برایشان کامنت گذاشتم یا به ای میلشان جواب دادم، حتی بعضی ها را به مشارکت تشویق کردم، اما عامدانه تلاش کردم تا کمتر در ماجرای کاندیداتوری مداخله مستقیم کنم. می خواستم کسانی که قرار است از این به بعد حلقه ی وصل یک گروه (دانشجویی، یک دانشکده و نمایندگان یک فرهنگ) به دیگران (گروه های دانشجویی، دانشکده های دیگر، دانشگاه های دیگر، فرهنگ های دیگر) باشند، خودشان تنظیم و تنسیق کار را بر عهده بگیرند.
پیدا شدن مشکل امری قابل پیش بینی است. اساسا زندگی انسانی با همین مشکلات و مسایل تعریف می شود (خلق الانسان فی کبد). مهم این است که بتوانیم برای حل مشکلات راه حل هایی موثر و نهادینه پیدا کنیم. بی شک دیکته نانوشته غلط ندارد. خواهش و توصیه من در همه احوال حفظ متانت و رعایت ادب و احترام متقابل است. یادمان نرود که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. باری، از این که در جمع دوستان، شمار قابل توجهی همت بدرقه راه کرده اند، خرسند و شاکر حضرت حق جل و علی هستم. در همین جا هم باید از دوستان دست اندرکار و کسانی که بر تنور لاله دمیده چراغ شقایق را روشن نگه داشته اند، تشکر کنم.
تا بیطرفی در آستانه انتخابات رعایت شده باشد، از بردن نام افراد معذورم!

اما بعد. . .
ذکر چند نکته را ضروری می بینم:

ما به یک جمع 3 تا 5 نفره نیاز داریم تا در موارد زیر تصمیم گیری و و برای تحقق آن ها اقدام کنند:
1 - آیا بهتر است حلقه وصل یک وبلاگ مرکزی باشد و به وبلاگ های دیگر لینک بدهد، گزیده ای از مطالب برتر وبلاگ های اعضای حلقه را منعکس کند، بخشی داشته باشد برای بررسی وضعیت دوستان و . . .
2- یک وب سایت باشد و با امکانات گسترده تر و ارائه خدمات بیشتر جامع دوستان گردد و . . .

3 – اساسنامه ای برای نحوه اداره و تنظیم فعالیت ها تدوین کنند. این اساسنامه می تواند به نظرخواهی گذاشته شود تا دوستان نظر بدهند.
4 – درباره شکل و شمایل (فرم) و سرفصل مطالب (محتوا) و چگونگی تدارک و به روزسازی و . . . تصمیم گیری کنند.

5 - درباره انتخاب از بین نامزدها راه حل زیر به نظر من می رسد:
اولا اعتماد و احترام متقابل یادمان نرود.
ثانیا، تا همه دوستان خیالشان راحت باشد بشیوه جاری (اعلام آن در وبلاگ شریفه دید متفاوت) عمل کنیم و در عین حال هر کس رای خود را در وبلاگ شخصی خود و دیگر دوستانی که می شناسد اعلام کند و نیزهر کس رای خود را به نشانی بنده ای میل کند.

پیشنهاد می کنم انتخابات تا جمعه دیگر به انجام برسد. یعنی آرا تا ظهر جمعه هقته دیگر (27/ 5/85) قابل وصول باشد. در این فرصت همه می توانند به همه اطلاع بدهند و آن ها را به مشارکت تشویق کنند.

موفق باشید
یا حق

+ نوشته شده توسط فرخزاده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 19:22 |
من پس از غور در اوضاع و احوال وبلاگها آرای خود را اعلام میکنم:
1 . حریف
2 . کفشهای مکاشفه
3 . آقای یارمحمدی(هنوز هم معتقدم)
4 . آقای رسولی
5 . خانم معصومه اسمعیل نژاد
خدا قبول کند
+ نوشته شده توسط فرخزاده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 19:20 |

زندگی شاید همین باشد

 

یک فریب ساده کوچک

 

آنهم از دست عزیزی که: تو دنیا را

 

جز برای اوِ  و  جز با او نمی خواهی

 

هی فلانی !من گمانم زندگی باید همین باشد!!!

+ نوشته شده توسط فرخزاده در دوشنبه دوم مرداد 1385 و ساعت 17:55 |

این کلیپ اولین کار خواهرزاده ام است.

 

 دختربچه ای 15ساله که فقط با 5 دقیقه توضیح

 

راجع بهmovie maker  

ساخته.

 

(خودش بدون هیچ معلمی شخصا یاد گرفته.)

 

به نظر من از یک بچه 15ساله فوق العاده است.

 

او عازم حج است.

 

برایش از خدای کعبه آرزوی سلامتی

 

موفقیت میکنم .  

 

http://video.tinypic.com/player.php?v=20qcmlv

+ نوشته شده توسط فرخزاده در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 18:16 |

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم امد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و كل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم ايد تو به من كفتي :

ـ‍‍‍‍((از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني جندي از اين شهر سفر كن))

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صيادي و من اهوي دشتم

 تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زدو بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

 نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم ان شب و شبهاي دگرهم

نه گرفتي دگر از عاشق ازرده خبر هم

نه كني دگر از ان كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از ان كوچه گذشتم

+ نوشته شده توسط فرخزاده در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 16:2 |


یه عمری یاد دادن به ما مرد نباید گریه کنه

باید بریزه تو خودش دردو تو دل چاله کنه

اخم و سبیل و ادعا شده بلای جونمون

جوری شده که یار دیگه راضی شده به خونمون

یه عمری یاد دادن به ما بهش نگو دوسش داری

حتی اگه به خاطرش شبارو تا صبح بیداری

این اشتباه بود و بازم به اخم و تـخمم می نازم

یه عمری عاشقش بودم نگفته موند حرف دلم

این روزا احساس میکنم که آب شده برف دلم

مگه چه اشکالی داره بهش میگم دوسش دارم

خوب آره این حقیقته می ترسی چی؟کم بیارم

می ترسی که چطور بشه؟بهش بگو دوسش داری

خوب آره این حقیقته می ترسی چی؟کم بیاری

اخم و سبیل و ادعا شده بلای جونمون

+ نوشته شده توسط فرخزاده در شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 15:57 |
شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تب دارم

اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم

گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي

يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت

 ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت :

شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود-

 اماطبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه گل آرد ازآن نوعي که من بودم

 بگيرند ريشه اش را و بسوزانند

 شود مرهم براي دلبرش آندم شفا يابد چنانچه با خودش مي گفت

بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده

 و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من

 بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد

و به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم

 و او هرلحظه سر را رو به بالاها تشکر از خدا مي کرد

 پس ازچندي هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت

و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت

به لب هايي که تاول داشت گفت:

اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست

 
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست

 واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و من در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم

دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟ نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟

 و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت

که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد دلش لبريز ماتم شد

 کمي انديشه کرد- آنگه مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت

نشست و سينه را با سنگ خارايي


زهم بشکافت زهم بشکافت اما !

آه صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد

زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد

 نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را به من مي داد

و بر لب هاي او فرياد بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي


بمان اي گل ومن ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي


             و نام او شقايق شد


                      گل هميشه عاشق شد

+ نوشته شده توسط فرخزاده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 و ساعت 21:31 |

این عکس طراحی هنرهای تجسمی در تبلیغات است طرح پوستر است.و مربوط به سمینار فرضی با عنوان نسل من.

+ نوشته شده توسط فرخزاده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 19:54 |